تبليغاتX
گروه نمایش آینه کرمانشاه
گروه نمایش آینه کرمانشاه
 

بازم یه خبر - خبر یه پرواز دیگه

فرامرز پایور درگذشت

 هنرمند توانا آهنگساز و نوازنده برجسته سنتور پس از گذراندن يك دوره طولاني بيماري درگذشت.
به گزارش سايت خانه موسيقي استاد فرامرز پايور هنرمند برجسته صبح امروز در بيمارستان شهيد با هنر اقدسيه به دليل ايست قلبي و مشكل تنفسي  درگذشت.
استاد پايور از شاگردان صبا بود و اثار مكتوب او در دانشگاه ها و هنرستان هاي موسيقي تدريس مي شود. او همچنين گروهي به نام پايور داشت كه نوازندگاني چون هوشنگ ظريف ، محمد اسماعيلي، حسن ناهيد ، رحمت الله بديعي، جليل شهناز، شادروان اصغر بهاري، شادروان حسين تهراني ، محمد موسوي،  محمد اسماعيلي ، شهرام ناظري ، محمدرضا شجريان و.... در آن به نوازندگي و خوانندگي مشغول بودند.
شادروان پايور هنرمندي بود كه با ممارست و پيگيري ساز سنتور را از انزوا بيرون كشيد و ان را در گروه هاي موسيقي جاي داد.

یادمه بیش از ده سال پیش استاد پایور یه هم نوازی با استاد اسماعیلی در سالن غدیر کرمانشاه اجرا کرد - غوغا بود - محشر - سالن پر جمعیت حتی کنار دیوارها ی سالن هم علاقمندان ایستاده بودند - با اجرای این دو هنرمند در و دیوار هم گوش بودند - پس از اجرا جمعیت بدون اراده و تحت تآثیر اجرای بی بدیل این دو استاد بیش از بیست دقیقه بی وقفه تشویق کردند

یه مصاحبه اختصاصی هم با ایشان داشتیم که در هفته نامه محلی  "رسا"  که صاحب امتیاز و مدیر مسوولش سید مرتضی معراجی بود ( برادر حقیر ) به چاپ رسید.

روحش شاد 



لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

 

نقش آفرینی او  درفیلمهای  « چریکه تارا، بهرام بیضایی ، 1357»  ، «مرگ یزگرد،بهرام بیضایی ، 136» ، «مادیان ، علی ژکان ، 1364 » ، «طلسم ؛ داریوش فرهنگ ؛ 1365» ، « باشو غریبه کوچک ؛ بهرام بیضایی ؛1364» ، «شاید وقتی دیگر ؛ بهرام بیضایی؛ 1366» ،و سریال ماندگار «سربداران ؛ محمد علی نجفی ؛1363»  آنقدر درخشان و تأثیر گذار بود که با همین  شش فیلم و یک سریال  ، در نظر خواهی مجله معتبر "دنیای    تصویر"  در تهران؛ " بهترین هنرپیشه ی  تئاتر و سینمای ایران برای همیشه معرفی شد "

 بهرام بیضایی در باره ی او می گوید: « با او بسیار بد رفتاری شد .او را از تئاتر شهر اخراج کردند .نقش زن از سینما و تئاتر حذف شد  و همه ی اینها در زمانی رخ داد که او در آغاز شکوفایی دوران حرفه اش بود...

خيلی دوران تلخی بود. اولين فيلمش توقيف شد. هرگز در ايران به روی پرده نرفت. . فيلم دوم اش هم توقيف شد. فيلم سوم او هم که با من کار کرد يعنی باشو توقيف شد. او بخت خانم نيکی کريمی و هديه تهرانی و ليلا حاتمی را نداشت که از همان فيلم اول،سوپر کلوز آپ هايش روی پرده تمام سينماها باشد....دچار افسردگی های شديد شده بود.

او قدرت درافتادن با هر نقشی را داشت و به همين دليل در سوئد هم موفق شد. او نه تنها مده آ را به زبان فاخر سوئدی اجرا کرد, بلکه آن را به زبان يونانی هم روی صحنه برد. فائق شدن به اين سختی هاست که از او يک بازيگر بزرگ می سازد. »

در آن زمان بيضايی نامه ای  به زرين مسئول سينمايی وقت می نویسد : « سينمای ايران الان بيشتر از دويست کارگردان و فيلمنامه نويس دارد. ولی خانم تسليمی درايران فقط يکی است وبايد قدر او را دانست»                                                                                                                       

 

علی ژکان  (کارگردان) درباره ی او می گوید: « در جشنواره چهارم فيلم فجر در مراسم اختتاميه، در تالار وحدت اهانت مستقيم و هول انگيزی به او شد. او برای اولين فيلم اکران شده اش، "ماديان" در جشنواره شرکت کرده بود اما مسئول سينمايی وقت، پشت تريبون اعلام کرد که هيچ زنی را مستحق دریافت جايزه نمی داند.

در حالی که همه می دانستند سوسن تسليمی با آن بازی درخشان، شايسته دريافت جايزه بود... چرا ما بايد هنرمندانی را دل آزرده کنيم. سوسن تسليمی با روحيه بدی از ايران رفت. او برای تئاتر و سينمای کشور زحمت زيادی کشيده بود.» 

 

داريوش فرهنگ کارگردان و فيلمنامه نويس (و همسر سابق" سوسن  تسلیمی") : « سوسن تسليمی بانوی ارزشمند تئاتر و سينماست. درست در نقطه اوج مجبور به ترک اين مملکت شد... دورانی که سينماگرانش از زنان، عموما وسيله ای ساخته بودند برای نمايش اشک و آه آبکی و نشان دادن سکس و موجودات درمانده ای که مردان برايشان تصميم می گيرن، کتک شان می زنند، وسيله قرارشان می دهند و در نهايت، تصويری بی هويت، بی شخصيت و کافه کاباره ای از آنها می ساختند، سوسن تسليمی نه تنها خط بطلان روی اين طرز تلقی و سليقه کشيد، بلکه اعتبار و ارزش درخور يک بازيگر را به این حرفه بخشيد... در تاريخ بازيگری تئاتر و سينما در ايران (گذشته و حال) سه چهار نفر داريم که اعتباری فراتر از يک بازيگر به بازيگری بخشيدند و سوسن تسليمی يکی از آن سه چهار نفر است.... در آتش قهر حاميان و هدايت گران و کارگزاران فرهنگی سوخت و سا خت و رفت...»

 

"سوسن تسلیمی " تنها با 100 دلار پول از ایران خارج شد...  گذرنامه ی ایرانی اش به سرقت رفت... مدتی را در یک اردوگاه پناهندگان گذراند... یک سال بعد از ورود به سوئد، در تئاتری به نام "آتلیه تئاتر"، شروع به کار می‌کند: "کارم ارسال نامه‌های دفتر، نظافت، فروش بلیت و درست کردن قهوه تا حتی تنظیم نور صحنه بود در زمانی که مسئول آن به دلیل بیماری در سر کار حضور نداشت. در آن دوره، شب‌ها در خانه "مده‌آ" را بر اساس ترجمه سوئدی‌اش تمرین می‌کردم. خودم بازیگر بودم و خودم هم کارگردان. این کار به من دلگرمی می‌داد که حس کنم هنوز دارم در زمینه‌ای که دوست دارم فعالیت می‌کنم. در آتلیه تئاتر کسی کاری به من نداشت که در مملکتم با بهترین کارگردان سینما و نمایشنامه‌نویس آن کار کرده بودم. به من به عنوان یک وردست نگاه می‌شد، اما من باید کار می‌کردم تا هزینه‌های زندگی تنها فرزندم را تهیه کنم." 

 

او همان  "تارا" در فیلم "چریکه ی تارا " ست  که خطاب به مرد تاریخی می گوید :« من برای هر لقمه ای که می خورم ،کار می کنم .حتی برای نفسی که می کشم ... زندگی من چه تعارفی دارد؟! ...چرا نباید با صدای بلند بخندم ؟!!!»

 "سوسن تسلیمی " امروزه یک چهره ی شناخته شده در اروپا ست  . او در فیلمها و سریالها و تئاترهای بسیارمعتبری به عنوان بازیگر و کارگردان حضور داشته است . اولین  نما یش خود "مده آ" را در سال 1999 با زبان سوئدی به روی صحنه برد درحالی که خودش به تنهایی هم کارگردان بود و هم بازیگر هر هفت نقش این نمایش، و این موضوع سوئدی ها را شگفت زده کرده بود .همه منتقدين از يک زن سی و چند ساله ايرانی و مهاجرمی گفتند که نمايشنامه بزرگ نويسنده يونانی را به تنهايی کارگردانی کرده و خود با عوض کردن ماسک نقش پرسوناژهای اين نمايش را بازی می کند. تعجب آن ها اين بود که سوسن چگونه توانست بدون لهجه خارجی و با زبان سليس سوئدی نقش های متعدد را ايفا کند. و از آن روز صعود سوسن پله به پله آغاز گرديد،که به دریافت جایزه بهترین بازیگر تئاتر ملی سوئد در سال ۱۹۹۶و دریافت جایزه بهترین بازیگر سال ۱۹۹۹ از آکادمی سوئد انجامید، بعدها از طرف وزارت فرهنگ سوئد به عنوان يکی از پنج عضو هيات مديره انستيتو فيلم سوئد، انتخاب شد و اداره تئاتر و سينمای سوئد را در دست گرفت. کارگردانی و بازی در يک سريال بزرگ تلويزيونی برای پخش در اروپا کارگردانی و نوشتن فيلم سينمايی خانه در آتش، و تدريس در دانشگاه استکهلم ، دريافت "نشان افتخار شخصيت فرهنگی" از وزارت فرهنگ سوئد سال 2003 ، تنها بخشی از موفقیتها ی "سوسن تسلیمی " در غربت به حساب می آید . حتی مدتی هم  کاندیدا توری او به عنوان   وزیر فرهنگ  سوئد  مطرح بود  که با پیروزی حزب مخالف در انتخابات عملا این کرسی را از دست داد ...                                                    

     

                                                

"سوسن تسلیمی " در مورد خودش اینگونه می گوید:
«
من هنوز خود را یک گيلانی می دانم. .. به شدت شيفته محيط و فرهنگ آن جا هستم. در اين جا در راديو و تلويزيون هميشه از من با عنوان سوسن تسليمی بازيگر ايرانی نام می برند... ولی  هميشه متاسفم و اين حسرت و دريغ با من هست که چرا نتوانستم در ايران کارم را ادامه بدهم. »

منبع: وبلاگ شبح آینه پوش

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 

عید سعید غدیر خم مبارک

تصوير عيد غدير

علی یگانه ی بی همتا

 

 

هر که من مولای اویم

پس علی مولای اوست

 

 

هر کس ادعا کند چون علی است

کذاب است

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 

نخستین جشنواره سراسری تئاتر کودک و نوجوان ایثار با حضور ۱۵ گروه از سراسر ایران در کرمانشاه به پایان رسید.

به نظر حقیر که سال ها در جشنواره های مختلف حضور داشته ام و نیز با نظر سنجی از شرکت کنندگان و کارشناسان این جشنواره بسیار موفق عمل کرد.

این جشنواره اگر چه اولین دوره برگزاری را پشت سرگذاشت و به همین دلیل کار ها به لحاظ کیفی در حد عالی نبود اما قابل تآمل بود و پتانسیل قوی در این زمینه را به نمایش گذاشت.

کار ها چه به لحاظ کمی و چه کیفی قابل قبول بود.

از نظر میزبانی نیز می توان ادعا کرد که سال هاست جشنواره ای با این کیفیت برگزار نشده بود

به هر حال امیدواریم بتوانیم در سال های آینده نیز شاهد برگزاری آن باشیم و در تلاش هستیم که دبیر خانه دائمی آن را در کرمانشاه تشکیل دهیم.

داوران جشنواره عبارت بودند از: دکتر صالح پور - دکتر رحمت امینی - خانم سیما تیرانداز

آقای دکتر صادقی طی برگزاری جشنواره هرشب ورک شاپ داشتند - آقای شایسته جلسات نقد و بررسی را برگزار می کردند

مهمانان نیز عبارت بودند از: استاد داوود رشیدی و بازیگر توانا اکبر عبدی 

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

 

اینم از استاد مشکاتیان

به همین سادگی

پرویز مشکاتیان کار هنری خود را در ۶ سالگی با پدرش، حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. وی با ادامه آموختن موسیقی در طول تحصیل، در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.

مشکاتیان، ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد استاداني چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوه رسمی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و کارهای فراوانی را در زمینه آهنگسازی وسنتورنوازی به ویژه تکنوازی انجام داد. وی در آزمون موسیقی باربد که به ابتکار استاد نورعلی برومند برگزار می‌شد، همراه پشنگ کامکار مشترکا جایگاه نخست را به دست آورد.

مشکاتیان از سال ۱۳۵۶، همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد ولی پس از واقعه ۱۷شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفا داد و موسسه چاووش را با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد. سپس با همکاری شهرام ناظری، تصنیف «مرا عاشق» را بر  شعر مولانا ساخت. از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجه این همکاری، آثار ماندگاری چون بیداد، آستان جانان، سِر عشق، نوا و دستان بود. وی در همه این آثار، به عنوان آهنگ‌ساز و نوازنده سنتور (در سر عشق به عنوان نوازنده سه‌تار) همکاری داشت.

وی با نوازندگانی چون حسین علیزاده (سرپرست گروه عارف و گروه شیدا) و محمدرضا لطفی (سرپرست گروه شیدا) همکاری‌هایی داشته است.

مشکاتیان، کتاب‌های فراوانی در زمینه سنتور و موسیقی ایرانی تالیف کرده‌ که از میان آن‌ها می‌توان به آثاری چون: «بیداد: دونوازی سنتور»، «پیروزی: چهارگاه»، «گل‌آوا: قطعاتی برای سنتور» و «۲۰ قطعه برای سنتور» اشاره کرد.

 

 

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |